ایگو چیست؟
در روانشناسی از واژهی ایگو (Ego) زیاد استفاده میشود. ایگو در واقع همان «احساس من بودن» است؛ یعنی بخشی از ذهن که تصمیم میگیرد، ارزیابی میکند و بین آرزوها و واقعیت تعادل برقرار میکند.
ایدهی ایگو حدود یک قرن پیش و توسط زیگموند فروید مطرح شد. فروید ذهن انسان را سه بخش دانست:
- نهاد (Id): بخش غریزی و هیجانی که فقط لذت و رفع نیاز فوری میخواهد.
- فرامن (Superego): وجدان یا داور درونی که ارزشهای اخلاقی را نمایندگی میکند.
- ایگو (Ego): واسطهی عاقل و تصمیم گیرنده بین این دو، که باید هم خواستهها را بپذیرد و هم محدودیتهای واقعی را در نظر بگیرد.
بعدها آنا فروید (دختر فروید) توضیح داد که ایگو علاوهبر تصمیمگیری، در برابر اضطراب ها نیز از ما «دفاع» میکند؛ یعنی وقتی با تعارض داخلی روبهرو میشویم، با انکار، دلیلتراشی یا کنترل، سعی میکند احساس آرامش را حفظ کند.
در روانشناسی مدرن، ایگو همان خودِ آگاه ما است: تصویر ذهنیمان از کی هستیم، چه ارزشی داریم و چطور باید رفتار کنیم
ایگو‑سینتونیک و ایگو‑دیستونیک یعنی چه؟
هر فکری یا رفتاری میتواند از نظر ذهنی برای ما یا هماهنگ (ایگو‑سینتونیک) باشد یا ناهماهنگ (ایگو‑دیستونیک).
-
ایگو‑سینتونیک (Ego‑syntonic) یعنی آن رفتار با تصویر ذهنی و ارزشهای ما هماهنگ است، حتی اگر از دید دیگران ناسالم باشد.
فرد احساس نمیکند کاری اشکال دارد.
-
ایگو‑دیستونیک (Ego‑dystonic) یعنی فرد میداند فکر یا رفتارش با خودش سازگار نیست و از آن احساس ناراحتی، گناه یا شرم دارد.
برای نمونه:
در اختلال شخصیت وسواسی‑اجباری (OCPD) سختگیری و کمالگرایی برای فرد کاملاً درست و قابلقبول است؛ پس ایگو‑سینتونیک است.
اما در اختلال وسواس فکری‑اجباری (OCD) فرد میفهمد افکارش بیمنطقاند ولی نمیتواند متوقفشان کند؛ پس آن افکار ایگو‑دیستونیک هستند.
ایگو در اختلالات خوردن
الف) بیاشتهایی عصبی (Anorexia Nervosa)
در مراحل آغازین این اختلال، بیمار رفتار و افکارش را نشانهی «اراده» و «قدرت کنترل» میبیند.
گرسنگی کشیدن، ورزش افراطی یا محدود کردن افراطی غذا به نظرش سالم و ارزشمند است.
در این مرحله، بیماری ایگو‑سینتونیک است؛ یعنی با خودِ درونی فرد هم صداست.
اما در ادامه و با گذشت زمان، نتایج آن (ضعف جسمی، تنهایی، اضطراب و از دست دادن لذت از زندگی) آشکار میشود. بیمار به تدریج درمییابد که این رفتارها نهتنها به او قدرت ندادهاند، بلکه آرامشش را گرفتهاند.
در این نقطه، رفتارهای بیمار ایگو‑دیستونیک میشوند و همین آگاهی نخستین جرقهی درمان است.
ب) پرخوری عصبی (Bulimia Nervosa)
در اغلب بیماران BN، از همان ابتدا رفتارهای پرخوری و پاکسازی (استفراغ، روزهداری یا مصرف قرصهای لاغری) برایشان آزاردهنده است.
پس از هر دورهی پرخوری، معمولاً احساس گناه یا نفرت از خود ایجاد میشود.
اینجا بیماری از آغاز ایگو‑دیستونیک است؛ یعنی فرد میداند رفتارش ناسالم است ولی قادر به کنترلش نیست.
آیا ایگو‑دیستونیک شدن یعنی تغییر ایگو؟
پرسش مهم همینجاست. بعضیها فکر میکنند وقتی کسی میگوید «الان فهمیدم بیماریام اشتباه بوده»، یعنی ایگویش تغییر کرده است.
اما در واقع، خودِ ایگو عوض نمیشود؛ بلکه رابطهی ایگو با رفتار بیمارگونه تغییر میکند.
در آغاز، ایگو با رفتار (مثل محدودیت غذایی شدید) یکی دانسته میشود، اما پس از فرایند درمان و رشد روانی، ایگو از آن فاصله میگیرد و میتواند بگوید:
«آن رفتار بخشی از من بود، ولی حالا میدانم برایم آسیبزاست.»
این حالت نشان دهندهی رشد ایگو و افزایش بینش است، نه تعویض آن.
ایگو همان «من» است که حالا میتواند بدون انکار، خودش را از رفتار ناسالم جدا کند.
از دید علمی، این یعنی «افزایش واقعیت سنجی ایگو» (Reality Testing)؛ عملکرد ایگو قویتر شده و توانسته واقعیت را بپذیرد حتی اگر دردناک باشد.
کاربرد بالینی این درک
شناخت تفاوت بین سینتونی و دیستونی به درمانگر کمک میکند تا بداند در چه مرحلهای باید روی انگیزش، بینش و بازسازی ارزشها کار کند.
خلاصه
- ایگو همان «خود آگاه» ماست که بین میل، ارزش و واقعیت تعادل برقرار میکند.
- ایگو‑سینتونیک بودن یعنی رفتار ناسالم برای فرد طبیعی جلوه میکند.
- ایگو‑دیستونیک بودن یعنی فرد متوجه میشود آن رفتار با ارزشها و هویت واقعیاش ناسازگار است.
- دیستونیک شدن به معنای «تغییر ایگو» نیست، بلکه نشانهی رشد و آگاهی بیشتر ایگو است.
- در اختلالات خوردن، عبور تدریجی از سینتونی به دیستونی، مرحلهای حیاتی در روند بهبودی است.
در زبان درمانی میتوان گفت:
«بهبودی زمانی رخ میدهد که صدای بیماری دیگر با صدای خودِ فرد یکی نباشد»


