حدود دو سال است که از شروع اختلال بی اشتهایی عصبی او می گذرد. دیروز از او خواستم درباره احساساتش بیشتر صحبت کند ، به من گفت نمیدونم چه احساسی دارم.
گاهی افراد مبتلا به اختلالات خوردن میگویند «نمیدانم ناراحتم یا فقط گرسنهام، فقط یک حس سنگینی درونم هست». این جملهی ساده میتواند نشانهی پدیدهای باشد که در روا نپزشکی به آن آلکسیتایمی یا «ناگویی هیجانی» میگویند؛ یعنی ناتوانی در شناخت و بیان احساسات.
کسی که ناگویی هیجانی دارد، بهسختی میتواند بفهمد دقیقاً چه احساسی دارد و معمولاً نمیتواند دربارهاش حرف بزند. در نتیجه، بدن او گاهی به جای زبان، احساسات را نشان میدهد.
وقتی فرد نمیداند درونش چه میگذرد، تنشها و هیجانهایش ممکن است در قالب رفتارهای بدنی بروز پیدا کنند. در اختلالات خوردن، این هیجانات خاموش میتوانند خود را از راه پرخوری یا پرهیز شدید از غذا نشان دهند. فردی که اندوه، خشم یا اضطراب خود را نمیشناسد، ممکن است ناخودآگاه برای فرار از این احساسات به غذا پناه ببرد، یا برعکس، با کنترل افراطی غذا احساس تسلط موقتی به دست آورد.
پژوهشها نشان دادهاند که ناگویی هیجانی در بسیاری از بیماران مبتلا به بیاشتهایی عصبی یا پرخوری عصبی دیده میشود و حتی پس از بهبود وزن یا کاهش رفتارهای خوردن مرضی نیز باقی میماند.
مغز افرادی که ناگویی هیجانی دارند، پیامهای هیجانی را کمتر و مبهمتر دریافت میکند. در اسکنهای مغزی دیده شده است که بخشهایی مانند اینسولا و آمیگدالا که در تشخیص احساسات و نیز گرسنگی و سیری نقش دارند، فعالیت کمتری دارند. به همین دلیل، این افراد گاهی تفاوت بین «احساس گرسنگی واقعی» و «احساس هیجانی ناخوشایند» را تشخیص نمیدهند.
خوشبختانه میتوان این چرخه را تغییر داد. درمانهایی مثل رفتاردرمانی شناختی برای اختلالات خوردن (CBT‑E)، درمانهای مبتنی بر هیجان و رویکردهای ذهنآگاهی به بیماران کمک میکند تا زبان احساسات را یاد بگیرند، هیجانات خود را شناسایی کنند و بدون قضاوت با آنها روبهرو شوند. تمرینهایی مانند نوشتن روزانه احساسات، نامگذاری دقیق هیجانها و توجه به تفاوت میان احساسات بدنی و عاطفی میتواند به مرور زمان این مهارت را تقویت کند.
در واقع ناگویی هیجانی یادآور این نکته است که پشت بسیاری از رفتارهای غذایی، احساسی پنهان وجود دارد که هنوز کلمهای برایش پیدا نشده است. وقتی بتوانیم به آن احساس نام بدهیم، نیاز به کنترل افراطی یا پنهان شدن پشت غذا کمتر میشود. درک و درمان ناگویی هیجانی یعنی یاد گرفتنِ دوبارهی ارتباط با خود، و این نخستین گام برای بازگشت به رابطهای سالمتر با بدن و غذا است.


