مقدمه
پرخوری عصبی یا بولیمیا نروزا یکی از اختلالات خوردن است که با چرخهای از پرخوری افراطی و رفتارهای جبرانی مانند استفراغ عمدی، روزه داری طولانی یا ورزش بیش از حد شناخته میشود. این اختلال صرفاً یک رفتار غذایی نیست بلکه بازتابی از کشمکشهای درونی میان سطوح مختلف شخصیت انسان است؛ یعنی میان نهاد، خود و فرامن.
نظریه فروید درباره ساختار شخصیت، ابزار قدرتمندی برای درک ساز و کارهای روانی پشت این تعارضها فراهم میسازد؛ در بولیمیا، میل به لذت و رهایی از تنش در برابر وسواس کنترل، شرم و معیارهای اخلاقی قرار میگیرد.
۱. نهاد (Id) – سرچشمه میل و لذت
نهاد، بخش غریزی و ناخودآگاه شخصیت است که بر اساس اصل لذت عمل میکند. در افراد مبتلا به بولیمیا، نهاد معمولاً فعال و پرتنش است. میل شدید به خوردن در واکنش به استرس، محرومیت یا هیجانهای سرکوب شده نمود مییابد. پرخوری میتواند نوعی تخلیه ناخودآگاه تنشها باشد؛ نهاد خواهان ارضای فوری است، حتی اگر بعداً موجب درد یا پشیمانی شود. اغلب، احساسات نادیده گرفته شده مانند خشم، اضطراب یا نیاز به محبت از طریق غذا بروز پیدا میکنند.
بنابراین، در سطح نهاد، بولیمیا را میتوان تلاشی برای کاهش سریع اضطراب و بازیابی تعادل هیجانی دانست، هرچند این تلاش ناکارآمد و مخرب است.
۲. خود (Ego) – میانجی واقعیت و درگیری هیجانی
خود وظیفه کنترل، تصمیم گیری و هماهنگی میان خواستههای نهاد، فشارهای فرامن و شرایط واقعی را دارد. در بولیمیا عملکرد خود اغلب مختل یا ناپایدار است: فرد میان میل به خوردن (نهاد) و ترس از چاقی و قضاوت اخلاقی (فرامن) گیر میکند. خود تلاش میکند تعادل برقرار کند اما در برابر فشار این دو نیرو ناتوان میماند؛ نتیجه، رفتار چرخهای و افراطی است: دورهای از تسلیم شدن به خواستههای نهاد و سپس مرحلهای از مبارزه و کنترل شدید تحت تأثیر فرامن.
از منظر روانتحلیلگرانه، خود در بولیمیا اغلب رشد کامل نیافته یا ضعیف شده است و نمیتواند با سازوکارهای دفاعی سالم تعارضات درونی را مدیریت کند. در نتیجه، فرد به جای استفاده از دفاعهای پخته مانند والایش، از دفاعهای ناپخته نظیر انکار و واکنش افراطی (پرخوری و پاکسازی) بهره میگیرد.
۳. فرامن ( فراخود) (Superego) – صدای وجدان و کنترل اخلاقی
فرامن نماینده وجدان و ارزشهای اخلاقی است؛ در بولیمیا فرامن اغلب بیشازحد سختگیر و تنبیهگر است. افراد مبتلا معمولاً معیارهای زیبایی یا اخلاق شخصی بسیار بالایی دارند (“باید کامل باشم”، “نباید چاق باشم”). پس از پرخوری، فرامن فعال میشود و احساس گناه، شرم و تحقیر از خود ایجاد میکند. این احساس گناه باعث رفتارهای پاکسازی و رژیمهای سخت میشود.
از دید فرویدی، فرامن در چنین بیماران نقش والد انتقادگر درونی را ایفا میکند؛ به جای راهنمایی، فرد را مجازات میکند. نتیجه، چرخهای دردناک از گناه، تنبیه و بازگشت دوباره به میل نهاد است.
۴. تعامل نهاد، خود و فرامن در چرخه بولیمیا
چرخه بولیمیایی را میتوان به شکل یک کشمکش مداوم میان سه نیرو توصیف کرد. در مرحلهٔ نخست، میل نهاد برتری مییابد و فرد پرخوری میکند تا از فشار روانی رها شود. سپس فرامن فعال میشود و احساس گناه و شرم را بر فرد تحمیل میکند. خود در این میان، زیر فشار دو نیروی متضاد قرار دارد و تلاش میکند اوضاع را با رفتارهای جبرانی مانند پاکسازی یا رژیم افراطی کنترل کند. پس از مدتی، اضطراب و تنش بازمیگردد و نهاد دوباره فعال میشود؛ چرخه از نو آغاز میشود.
در این وضعیت، هیچکدام از سه بخش شخصیت به تعادل پایدار نمیرسند و فرد در تنش دائمی میان میل، گناه و تلاش برای کنترل گرفتار میماند.
۵. رویکرد درمانی و بازسازی تعادل روانی
در درمان روانتحلیلگرانهٔ بولیمیا هدف اصلی، تقویت خود است تا بتواند میان خواستههای نهاد و سختگیری های فرامن تعادل واقع گرایانه برقرار سازد. مراحل درمان عمدتاً شامل موارد زیر است:
۱. شناسایی و پذیرش احساسات واقعی پشت میل به پرخوری، مانند خشم یا نیاز به محبت.
۲. آگاه سازی فرد از صدای منتقد درونی و تبدیل آن به وجدان سالمتر و پذیرنده تر.
۳. ایجاد توانایی برای ابراز عاطفه و گفتوگو با میل نهاد بهجای سرکوب آن.
۴. تقویت ایگو برای انتخاب های آگاهانه و سازگار با واقعیت بیرونی.
نتیجهگیری
اختلال بولیمیا نروزا از دیدگاه روان تحلیلگرانه، نبردی درونی میان میل و گناه، لذت و انکار، و غریزه و کنترل است. موفقیت درمان در گرو آن است که بیمار بیاموزد نهاد را به عنوان منبع انرژی زندگی بپذیرد، فرامن را از منتقدِ ظالم به وجدانِ راهنما تبدیل کند، و خود را توانمند سازد تا تعادل منطقی میان این دو نیرو برقرار سازد. بازگرداندن این تعادل، چرخه دردناک پرخوری و شرم را میگشاید و به رشد روانی و پذیرش سالم خود منتهی میشود.
منبع:
The Relationship Between Eating Disorders and Ego Identity Development


